
نگارنده ی این بلاگ،نگران است...بزرگترین افتخارش این است که هر موقع فهمید که اشتباه میکند طرز تفکرش را تغییر داد،اما هیچ گاه به خاطر خوشامد دیگران نظر خود را تغییر نداد.
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
ابتدا:ما را بس
خُــــــب،بالاخره بعد مدتها اومدم،اومدم،اما همچین خوب
نیومدم،یعنی خوش اومدم ولی خوب نیومدم،یعنی چجوری بگم،باشه،باشه،هل نده...خودم
دارم میگم دیگه...[نفس عمیق]...این چهلمین و آخرین پست این وبلاگه...[سکوت]
میدونید چیه؟میخوام تو اوج خدافظی کنم و کفشا رو آویزون
کنم،نمیخوام مثله علی دایی شم...فُش ندین بابا،خودم میدونم چرت گفتم...اما نه بی
شوخی وختی میبینی که نمیتونی چیزی که میخوای رو بگی الکی واسه چی بنویسی؟؟؟هااااااا؟؟؟مسخره
س دیگه؟؟؟نه مرامی مسخره نیس؟مسخره اس دیگه،خیلیم مسخره اس،مثله همین مسخره ای که
الان هی با مسخره بازی دارم مسخره ش رو در می آرم...
تو این یه سال و خورده ای که این بلاگ رو آب و جارو میکردم
خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی چیزا هم یاد نگرفتم که این در مقابل خیلی چیزای
بزرگتری که یاد نگرفتم چیز خیلی ای نیس...راضی ام دیگم...همین
چون این پست آخره،طبیعتا دل کندن ازش سخت تر میشه،واسه همین
پیش بینی می کنم که طولانی از آب در آد،به بزرگی خودتون ببخشید...
یه دونه بعد ابتدا: اینک سه بار هفت
سال است که به گردش جهان چشم دوخته ام
چن وخت پیش تولدم بود،اما اولین تولدی بود که خوشحال
نبودم،21 سالم شد،دلم نمیخواست هیچ وخت از 20 سالگی کنده شم،دیگه همه چی رنگ جدی
به خودش گرفته،نمیدونم شاید من دارم سخت میگریم،شاید جو گیر شدم،ولی واقعا وارد
شدن به یه دوره دیگه از زندگی سخته...البته خیلیا معتقدن این اتفاق باید تو 20
سالگی و 30 سالگی بیفته،ولی من 20 سالگی هم واسم مثه 19 سالگی بود،یعنی یه جورایی
خودم رو گول میزدم که هنوز تو قبلیم ولی وقتی این 1 اومد کنار 2 نشست،دیگه نمیتونی
خودتو گول بزنی...
دو تا بعد از ابتدا : من باب فرهادی
و جدایی اش
اول از همه ابراز خوشحالی واسه اینکه دوباره کلی جایزه برده
و گلدن گلوب این اواخر هم که گل سرسبدشونه،تو اسکار هم تو دو تا زمینه
کاندید شده که دیگه همه میدونن،ایرانی نیستی اگه ندونی :دی
همونطور که گفتم جدایی نادر از سیمین تو دو زمینه کاندید
اسکار شده،یکی بهترین فیلم غیر انگلیسی،یکی ام بهترین فیلمنامه ارجینال...که این
حقیر بعید میدونم تو زمینه دوم شانس زیادی داشته باشه،چون رقبای خیلی سر سختی مثله
“Artist” داره،ولی دعا میکنیم که جفتشو ببره که حسابی
خرذوق شیم...
اما چیزی که میخوام بگم خطاب به اونایی که هنوزم دارن
پافشاری میکنن که این جوایز سیاسیه و این فیلم کلا جشنواره ای ساخته شده که
اینقد داره جایزه میبره...
اولا آب رو بریز اونجایی که میسوزه...ثانیا کجای این فیلم
المان جشنواره ای و سیاسی داره؟؟؟فیلم جشنواره ای میدونی چیه شما؟؟اگه رفته بود تو
کثافت و فقر و بدبختی و این صوبتا مانور
داده بود که یکی از مهمترین شاخصه های فیلم های جشنواره ایه حق با شما بود،اما
اینطور نیست...چرا نمیخوای قبول کنی این فیلم کاملا نماد زندگی یه انسان مدرن ه؟؟چرا
نمیخوای قبول کنی چالش راست و دروغ تو کل مردم دنیا وجود داره؟؟ دِ آخه بی انصافا
این فیلم تو همین جشنواره وزین فجر خودمون هم جایزه گرفته...
یه بار تو همین بلاگ از اصغر فرهادی عزیز تشکر کردم،ولی
لازم میدونم که بازم ازش تشکر کنم که تو این اوضاعی که همش خبر های بد رفیق
گوشامون شدن بهانه ای برای لبخند زدن این مردم خسته جور میکنه...دست مریزاد مرد...آها
راستی تا یادم نرفته اینم بگم واسه اونایی که نگرانن اصغر خان فرهادی به خاطر دست
دادن با آنجلینا جولی بره جهنم،مطمئن باشید جای افرادی که باعث خوشحالی یه ملت
میشن همیشه تو بهشت رزروه،آره اینجوریاس،شما سعی کن فیلمنامه ندزدی که جای دزدا
همیشه تو موتورخونه ی جهنمه...
وسط مسطا : یه کمی هم درباره ی اسکار
امسال
خیلی جالبه،فیلمایی که این زیر معرفی میکنم تو دوران
امتحانات دیدم و حالا که بیکارم به جای پیشرفت در فیلم بینی پسرفت داشتم،کلا همیشه
اینجوریه...یه خلاصه ای از اونایی که خوشم اومده این زیر میارم :
The Help
فیلم درباره ی نژاد پرستی و سختی هاییه که خدمتکاران سیاه
پوست تو دهه 1960 در آمریکا کشیدن که با کمک یه نویسنده تازه کار اون رو تبدیل به
کتاب میکنن...جدا از ساخت و پرداخت قوی و فیلمنامه دقیقش،چیزی که از همه بیشتر تو
این فیلم توجه من رو به خودش جلب کرد،بازی بی نقص و باور پذیر هنرپیشه های زن این
فیلمه،یعنی اصلا احساس نمیکنی دارن فیلم بازی میکنن،خود خودشونن واقعا...
یه لانگ شات(شایدم اسمش لانگ شات نباشه،دوربین داره از دور
فیلمبرداری میکنه) هم اوایل فیلم هست که من خیلی باهاش حال میکنم،ماشین اون
نویسندهه (اسکیتر) داره از مزرعه خارج میشه با صدای بلند ضبط ماشینش که داره یه
موسیقی کانتری-بلوز ازش پخش میشه،هوا خوب
و طبیعت خوب،یه حس بیخیالی به آدم میده همون اوایل...
امتیاز من به این فیلم : 9/10
The Artist
اول از همه بگم که این فیلم شاهکـــــاره،اصن دلیل اینکه من
امتحانام رو خوب دادم این ترم همین فیلم بود...ایده ناب،بازی عالی،موسیقی
فوقالعاده،همه چی همه چی عالی...
قصه هم درباره ی یه هنرپیشه هالیوودی فیلم های صامته تو دهه
20 که خیلی مشهوره و مخالف با ورود به عرصه فیلم های غیر صامته،در نتیجه با ظاهر
نشدن در فیلم های غیر صامت و شکست آخرین فیلم صامتش کم کم به فراموشی سپرده
میشه،این وسط درگیر یه ماجرای عشقی هم میشه که زن زاید و مهمان هم ز در آید و از
این صوبتا،خلاصه خیلی خسته و داغون و باقیش هم فیلم رو ببینن که واستون جذاب
باشه...اگه فیلم سانسِت بلوار رو دیده باشید متوجه شباهت های کوچیکی تو
موضوع فیلم میشید که البته این حس
منه...فیلم یه رگه های هوشمندانه طنز هم داره و تا ثانیه های پایانی فیلم صامته و
فقط موسیقی رو میشنوید...در کل میتونم بگم باید مغز اون فیلمنامه نویسی که همچین
ایده ای ازش اومده بیرون رو بوسید...
امتیاز من به این فیلم : 10/10

Midnight in the Paris
از این فیلم هم خیلی خوشم اومد،ولی درموردش نوشتن خیلی
سخته،چون کاملا گند میزنم تو داستان،فقط اینو بگم که اوایل فیلم حالم داشت بهم می
خورد،چون کلی از اون دیالوگای معذب کننده توش بود،قشنگ فکر میکردم با یه اثر مزخرف
رو به رو ام که یهو میخکوب شدم و تا آخر فیلم لذت بردم...ایده ی فیلمنامه واقعا
قویه و باید به وودی آلن دست مریزاد گفت،تو فیلم طنز وودی آلنی کاملا مشهوده،هر چند
که من هیچ وقت از این نوع طنز خوشم نیومده،ولی بازم برام دوست داشتنیه...من حیث
المجموع با این فیلم لذت دیدن همینگوی و پیکاسو و کلی هنرمند و نویسنده دیگه از دو
قرن گذشته رو یکجا بدست میارید که خیلی نابه...او شِت...سوتی دادم :|
امتیاز من به این فیلم : 8/10
دو تا مونده به انتها : عذرخواهی
1.تو این بلاگ بعضی مواقع از روی جوونی و عصبانیت ممکنه
چیزایی گفته باشم که یه سری از دوستان رو ناراحت کرده باشم،معذرت میخوام.
2.یه جاهایی ممکنه شعاری حرف زده باشم،بازم معذرت میخوام.
3.یه عذرخواهی هم به خودم بدهکارم که همیشه قیچی دستم بود و
در هیبت یک سانسورچی تمام عیار به خودسانسوری پرداختم...خودم از خودم معذرت میخوام.
یه دونه مونده به انتها : توصیه ها
1.تا میتونید موسیقی گوش بدید.
2.اگر وقت داشتید فیلم هم ببینید.
3.اگر بیشتر وقت داشتید،کتاب هم بخونید.
4.و اما مهمترین توصیه : هیچ وقت هیچ وقت خودتون واسه
خودتون قانونی وضع نکنید که بعدا دور از جون به غلط کردن بیفتید...
انتها : چند بیت از شعر زیبای "محمود حبیبی" عزیز
چهل شب كاشتم اما گل كشفی نمیروید
نمیدانم چه سحری چه طلسمی در زمینم بود
چهل شب سوختم، آتش زدم، افروختم خود را
هلا باران! هوا ناری میان ماء و طینم بود
چهل دریا، چهل ساحل، چهل صحرا، چهل منزل
چهل شب پیش مُردم آه... امشب اربعینم بود
چهل پیكار و یك پیكر، چهل نیزار و یك نیزه
نبردی نابرابر در میان كفر و دینم بود
چهل شطّ و چهل شیطان، چهل دجله، چهل دجّال
چهل دیو و چهل دیوار در دیوار چینم بود
منی بی خضر در خضرا، اویسی بی قَرَن در من
قَرَن در او قَران در من، قَرَن در او قرینم بود
به نحس طالع یُمنم، به یُمن طالع نحسم
یسیری در یمان بودم، یساری در یمینم بود
اگر تیهو، كه عمری تیر غیرت در كمان دیدم
اگر آهو، كه عمری شیر رحمت در كمینم بود
اگر بیدم تنم در مَشك، گر مُشكم سرم بر باد
خدا را شکر، مُهر بی نشانی بر جبینم بود
طبقه بندی: دلنوشت، معرفی فیلم،
تبلیغات